تبلیغات
پنــــجــــــــــره ی"مـــن" - مطالب غریب نوشت

یک پنجره برای من کافیست.

 
 
گناه نکنیم...
نظرات |


جدی نوشت:
مامسلمانیم.
ومسلمان بودن فقط یک شعارنیست،یک ایدولوژی ویک عقیده هم نیست،مسلمان همه ی این هاهست وهمه ی این هامسلمان نیست.مسلمان گره خورده باعمل است
ومامسلمانیم،اماعمل میکنیم؟


ما مسلمونا خیلی چیزهاروفراموش کردیم خیلی چیزها
وحتی خیلی چیزهارواصلا تابحال ندیدیم
ما ندیدیم توی دنیاچه خبره،سرمونو کردیم زیربرف!ندیدیم 800هزارنفرتوی میانمار فقط به جرم مسلمون بودن قتل عام میشن اون هم ازطرف دولت شون!(عکسهای خیلی دردناکی ازاین جنایت وجود داره،تصویر خانومی که...خیلی دردناک بود خیلی طوری که من توی خونه نشستم وعکسارومیدیدم احساس نا امنی کردم!جاش نبود توی سایت بزارم سرچ کنین...)


ما ازفلسطین هیچی نمیدونیم،فقط یادگرفتیم بریم راهپیمایی فقط شعار که خیلی ها حتی زحمت همین کار روهم به خودشون نمیدن...مادرک نکردیم غم مسلمونای فلسطین رو،ناامنی شون رو


مامسئله حجاب رو ساده فرض کردیم...گفتیم خدامیبخشه...گفتیم گناه کبیره نیست...گفتیم(نعوذبالله)خدا انقدربیکاره بیادبخاطر4تارموماروعذاب بده...مانفهمیدیم با بی حجابی مون چه چیزهایی رولگدمال کردیم...اول ازهمه پاگذاشتیم روحرف خدا...بعدقرآن روتکه تکه کردیم...بعد پوزخند زدیم به چادرحضرت زهرا(س)...بعد به خون شهدا مون گفتیم نمیرفتین بهتربود...بعد به نظام سرمایه داری گفتیم بپربغل عمو!
مانفهمیدیم




ما حتی زحمت ندادیم درموردشیوه ی امربه معروف مطالعه کنیم،ماخیلی راحت باعث دین زدگی وعقده ی جوونامون شدیم...خواسته یاناخواسته...گناهه...





ما سنت قشنگ ازدواج رو با روابط آزاد جابجاکردیم...خیلی بهتره هروقت دلمونو زد عوضش میکنیم...فقط اینجا نشنیدیدم صدای شکستن چیزی رو...فدای دلت یا صاحب الزمان...


 

ما مسلمونیم وغیبت میکنیم...هرکس میخنده شادنیست...حدیث داریم اینومیگه...
مسلمون+غیبت=نمیشه






ما مسلمونیم ولی اسما،دین مون بهمون ارث رسیده!شدیم عین همون عربای جاهلیت که میگفتن مابردین پدرانمانیم!ما با اون ها واقعا چه فرقی میکنیم؟
چرا؟ازتومی پرسم ای مسلمون چرا؟چرا عمل نمیکنی؟چرافقط یه اسمی؟یه موجود پوچ؟یه طبل توخالی؟

فکرمیکنم،مدت هاست دارم فکرمیکنم،چرا امام زمان(عج)نمیاد؟چرا؟هنوزهمون قصه ی313نفر؟یعنی واقعا امیدی هست که هنوز313نفرپیدابشن؟توی جامعه ای که روزبه روز داره بیشترفرومیره توی گرداب تباهی؟

میگیم یا صاحب الزمان توی گرمای تابستون این همه آدم اومدن جمکران،حضرت میگه:به والله اینا واسه خودشون اومدن...یکی شون واسه من نیومده...یکی شون منو نمیخواد...
ای وااااااااااای من...ای وااااااااااای که هیچ کاری نکردیم واسه اومدن صاحب الزمان،نه تنهاهیچ کاری نکردیم دلشونو هم شکستیم،اشک شونوهم درآوردیم...

می پرسین چی کارکنیم؟


میگم:گناه نکنیم...


هیچ گناهی حتی از کوچکترین گناه ها.یه لیست بگیریم عین لیست خرید...جاهایی که معمولا پاهامون لیزمیخوره روبنویسیم ونذاریم دیگه گناه کنیم...بخدا ارزششو داره...لبخند صاحب الزمان ارزششو داره...

_______________________________________________________

هرکس این پست رو نخونده نظربذاره ازدستش ناراحت میشم،نخوندی نظرهم نذار...




مرتبط با : غریب نوشت
برچسب ها : غریب نوشت-امام زمان-حضرت مهدی-غربت مهدی-مسلمان-میانمار-مسلمانان میانمار-
نویسنده : من
تاریخ : یکشنبه 16 فروردین 1394
زمان : 01:40 ب.ظ
بی بیِ بی حرم،قبرت کجاست مادر...
نظرات |



کـاش روزی بنویسند به بـقـیـع،یک فراخوان کمک،طرح احداث ضـریـح...

کــاش روزی بنویسند به بـقـیـع،کارگران مشغولند، کار احداث ضـــریـــح...

کـاش روزی بنویسند به بقیع، مـهدی فاطمه(عج) آید به تماشای ضـریح...

کـاش روزی بنویسند به بقـیـع،فلش راهنما، مرقـد زهــرای(س) شفیــع...

دعـای امسال ما: الـلـهم عـجل لولیک الـفـرج ...


منبع : افسران جنگ نرم

"من"نوشت:

شاید دلیل نیامدنت این باشدآقا،شایدبه همین خاطراست که دعاهایم مستجاب نمیشود
چون همش میگویم:خدایا فرج آقایمان را برسان

وشایدشما...آقای منِ گناهکارنیستی...
باشدولی...
خدایا فرج آقایشان رابرسان...


پ.ن:بیاین ازاین فرصت عاشقی که بهمون داده شده خوب استفاده کنیم...بیاین...فاطمیه...برای فاطمه(س)...عاشقی کنیم...بیاین قول بدیم...تا منتقم(عج)میاد...فاطمی وار زندگی کنیم...

غریب نوشت:


پیامبر(ص)که شهید شدند،گریه میکرد،زیاد.مردم مدینه گفتند:أه علی،به فاطمه بگو یا روز گریه کندیاشب.علی(ع)خارج ازمدینه نزدیک بقیع جایی برایش درست کردبه نام بیت الاحزان
.
.
.
شهیدکه شد،گریه کردند،کم.مردم مدینه گفتند:دخترپیامبرمان بود،تشییع جنازه اش که نبودیم لااقل بگوییدقبرش کجاست؟!

منبع:کتاب مادرآفتاب




مرتبط با : غریب نوشت
برچسب ها : شهادت حضرت فاطمه(س)-شهادت حضرت زهرا(س)-دهه فاطمیه-ایام فاطمیه-فاطمیه-شهادت-بقیع-
نویسنده : من
تاریخ : دوشنبه 3 فروردین 1394
زمان : 06:28 ب.ظ
غروبـــــــــــــــــ هویزه ــــ
نظرات |

"من"نوشت:

کاش میشد حتی درخواب ببینم دوباره،هویزه وغروب وخاکیِ مزار شهدا را...

نمیدونم از کدومش شروع کنم...بگم کدومش بهتر بود...اصلا مگه میشه مقایسه

 کرد...یه طرف شهر نور بود ویه طرف دریای نور...یه طرف عشقِ نور بود ویه طرف...یه

طرف خودِ نـــــــــــــــــور



بیا از اول شروع کنیم قصه رو...از اون جایی که "من"قدم گذاشت رو خاک

بهشت...شلمچه....حسرت ندیدنش یه عمری رو دلم بود...حق داشتم...حق داشتم

ندیده دلتنگش باشم...شلمچه شهرنور بود...ظاهرا ساده بود اما...چشم هات رو که

 می بستی و بو می کشیدی...حالِ دلت رو خوب می کرد...نوای ملایم و پرچم های

عزا...ضریح نی ای ساده و بی ریا...زیارت امین الله...کاش تبدیل به نوستالژی نشند


http://ostantehran.basijasatid.ir/sites/default/files/193.jpg?1338579267

گوش دادن به زمزمه ی موج هایی که گذر کردن از حوالی های عشــــــــق...مسلما

صفایی داره خواستنی...تو خودم بودم و فکر می کردم...یعنی این آبـــــــــ از همون

جایی میگذره که دست سقــــا(ع) افتاده؟...چه خواستنِ عجیبی تو دلمِ...بودن

 تو جایی که دست سقا افتاد...دریای نور و هشت شهیدگمنامش...همون هایی که

حاجت میدن...تو یادوقلبم هستین...تاهمیـــــــــشه...حاجتِ من یادتون نره...



از هویزه چی بگم که هرچی بگم کم گفتم...مجنـــــــــونشم...حسِ غریبِ غروبِ

 هویزه رو با تموم وجودم حس کردم...رنگِ خاکیِ مقدس مزارها تا همیشه برام یادآور

 قشنگ ترینِ لحظات عمرمِ...هویزه...تو وصف ناپذیری ای عشــــــــــقِ نور...


http://khadem.blog.com/files/2013/02/IMG_6804.jpg

بیخیال همه چیز...بیــــــــا برایت بگویم از خودِ نـــــــــــــور...از شبی که تک تک سلول

هایم اشک ریختند...از لحظه ای که برادرِ شهیدم را پیدا کردم...انگار همین دیشب

 بود...نشسته بودم آن گوشه...زل زده بودم به "او"...آن جا بود...آخرین ردیف...آن

پایین...همان که اول از همه بوسیدمش...آهــ...همان آخرین "جــــــعـــبــه"...به هم

 قول دادیم...باهم عهد بستیم..."من"قولِ ترکِ گناه وسرباز شدن..."او"قولِ دعا کردن

واسه"من"

معراج شهدا...وداع با شهیدان گمنام...



ان شالله نصیب همه تون زیارت کربـــــــــــلای ایران

پ.ن:تصویر هر مکان رو بالای نوشتش گذاشتم


مرتبط با : "من"نوشت غریب نوشت
برچسب ها : شلمچه.هویزه.اروند رود.راهیان نور.معراج شهدا.شهیدگمنام.گمنام.گمنامی.سربازشدن.قول.عهد.حس عجیب.غروب هویزه.شهید.دفاع مقدس.بهشت زمین.-
نویسنده : من
تاریخ : دوشنبه 26 آبان 1393
زمان : 04:18 ب.ظ
زائرِ بارانی ام...
نظرات |

"من" نوشت:

یک آسمانِ ابری
یک قرارگاهِ روشن
حسِ غریبِ غربت

اینجا هوا بارانیست

یک آدمِ دلشکسته
یک دنیا گناه رو شانه
حسِ نجیبِ توبه

اینجا دلی بارانیست





سلام آقای مهربانی ها
حالتان خوب است؟این روزها دیگر حالی از دلِ غمگینِ ما نمی پرسی تا جواب گوییم...این روزها عجیب دلم گرفته است...انگار شما هم مارا فراموش کردید...ته دلم می دانم که این طور نیست آقا...ته دلم می دانم رئوف تر از آنید که رو برگردانید از ما...اما دلم کوچک است آقا،مدام بهانه ی شما را می گیرد...هی می گوید حرم...هی می گوید رضا(ع)...مگر همیشه برایت نگفته ام نرو از پیش من ملموس ترین...مگر همیشه نگفته ام از تو اشاره ای از من به سر دویدن...آقا کجایی پس؟...مگر نگفتند غریب می پسندی؟ببین چقدر غریبم...ببین این منم آقا...منم که این روز ها حتی خدا به من هدیه می دهد...همانی را که حتی توی خواب هم نمیدیدم...آقا پس هدیه ی شما کجاست...من که میدانم در راه است...من که میدانم این "من" ِ تنها را تنها نمی گذاری...آقا میخواهم نزدیک شوم به شما...من از این دوری می ترسم...من از روزی که رضارضا از زبانم بیفتد می ترسم...من از گناه می ترسم...شاید نهایت زیاده خواهی باشد ولی...می خواهم هدیه ام را خودم انتخاب کنم...یا رضا بگذار هدیه ام این باشد:امضای رضایت نامه ی دخول به کربلا...تولد شماست و من هدیه می خواهم...پیشِ شما رسم ها وارونه می شود...می خواستم هدیه دهم به شما قولِ ترک گناه را...دیدم بدقول می شوم مثل پارسال ها...مولا مرا ببخش...


باز هم دلم به مستحبی خوش است که جوابش واجب است

السلامُ علیکَ یا علی ابنِ موسی الرضا(ع)


مرتبط با : "من"نوشت غریب نوشت
برچسب ها : امام رضا.امام رضا(ع).دلنوشته امام رضا(ع).تولد امام رضا.امام هشتم.حرم امام رضا.عاشقی با امام رضا.غریب الغربا..دلنوشته.من نوشت.عاشقانه.عاشقی.زائر بارانی.باران.باران و امام رضا.زائری بارانی ام آقا پناهم می دهی.-
نویسنده : من
تاریخ : شنبه 15 شهریور 1393
زمان : 05:55 ق.ظ
ماهِ ماه هم فرارسید...خودش کجاست؟
نظرات |

"من"نوشت:
امروز،اولین روزِماهِ اوست
نزدیک سحرست،آقا
اکنون کجاست؟
شاید درآن دور دست ها
سجاده نشینِ حرم ارباب است
شایدم در کوفه
چشم دوخته است به یک گنبد نور
یاکه خیلی دورتر
مشتی از خاکِ غریب دردست
بنشسته کنار حضرت ماه
وشاید درهمین نزدیکیست...
گوشه ای از صحن مسجد جمکران
خیره نگاه میکند آسمان را
امروز باران می آمد
شاید خبری در راه است؟!
دلم
گرفته است
آقاجان
یعنی من هم به همان آسمانی نگاه کردم که شما نگاه میکنی؟
دلم
تنگ است
آقاجان
جمکران میخواهم
نه نه
شمارا میخواهم



غریب نوشت:
داشتم دنبال یه مطلبی میگشتم درمورد صاحب الزمان(عج)
یه عکسی دیدم به عنوان عکس آقا،یه مرد نحیفِ سربه زیر
باخودم گفتم:ای بابا اینا که نمیدونن،آقایِ من چهارشونه اس،قدبلند وقوی هیکله...
الان دارم باخودم فکرمیکنم...نکنه گناهامون.........!
هعییی وایِ من،هی وای

برای فرج آقامون دعا کنیم گناه نکنیم!





مرتبط با : "من"نوشت غریب نوشت
برچسب ها : روز اول ماه شعبان-ماه شعبان-امام زمان-حضرت مهدی-امام دوازدهم-امام مهدی-
نویسنده : من
تاریخ : جمعه 9 خرداد 1393
زمان : 01:35 ق.ظ
شهیدعلی خلیلی از زبان خودشهیدعلی خلیلی
نظرات |

برای دیدن آخرین گفت وگوباشهیدعلی خلیلی اینجا کلیک کنید


"من"نوشت:

دلم گرفت،دلم گرفت ازنماندن ورفتن کسی که مردانگی را ازیادنبرد درهیاهوی این دنیای کثیف که همه خنجرتیزکرده اندتا آخرین ذره های مردانگی را ازبین برند...
دلم گرفت...دلم گرفت ازآن علی ای که دیگرنیست...دلم گرفت ازآن لب هایی که دیگربه این زندگی فانی نمی خندد...
دلم گرفت ازداغ دل مادرعلی...

برای من وامثال من که تشنه ی مردانگی هستیم همین جمله ی شهید علی خلیلی کافیه:

من این کارمو امربه معروف ونهی ازمنکرنمیگم،من این کارمو واسه دفاع ازناموسم انجام دادم ودفاع ازناموس واجبه توی هرشرایطی...

خوشحالم شهید،خیلی خوشحالم که مرا وهمه ی دختران این سرزمین را ناموس خود خواندی...
کاش می بودی وکاش مثل تودراین سرزمین هنوزهم باشد...

پ.ن:حتما فیلم شهید روببینین،خیلی مطلب خوندم درمورد شهید ولی این فیلم از زبون خودشون اشک مودرآورد...

داداش علی!واسه منم دعاکن...واسه همه مون دعا کن...


مرتبط با : "من"نوشت غریب نوشت
برچسب ها : شهید-شهیدعلی خلیلی-علی خلیلی-امربه معروف-نهی ازمنکر-دفاع ازناموس-شهادت-
نویسنده : من
تاریخ : دوشنبه 3 فروردین 1394
زمان : 01:00 ب.ظ


 

شارژ ایرانسل

فال حافظ